صبورى / ناصح / ظهير

ديباچهء مصحح 43

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )

بزد دست فرمان چه بر دوش من * كلام متين شد در گوش من پى خدمت از جاى برخاستم * زبان را به مدحش بياراستم ( برگ 2 ب ) سرايندگان كمتر به منابع مورد استفاده اشاره مىكنند و اشاره‌ها معمولا گاهگاهى است . آنچه كاملا آشكار است اينكه هر سه سراينده تحت تأثير شاهنامهء فردوسى بوده‌اند . اين تأثير را هم در قالب مثنوى حماسى اشعار [ بحر متقارب مثمّن محذوف ، ( ج . م ) ] « 1 » به روشنى مىتوان ديد و هم اينكه مضمون فرهنگى و سياسى موردنظر آنها نيز ارجاع به فرهنگ ايرانى و استمرار پادشاهى ايرانى در سلسلهء ملوك سيستان از طريق همانندسازى با مضمون مندرج در شاهنامه بوده است . در بخش مربوط به فرمانروايى يعقوب ليث ، اين جنبه از اهتمام براى احياى فرهنگ ايرانى توسّط صفّاريان بازگو شده است : چنين گفت راوى ز قول سير * كه يك روز يعقوب عالىگهر طلب كرد يك سر همهء موبدان * جهانديده مردان روشن‌روان به ايشان چنين گفت او نيك‌پى * بخواهم كه تاريخ شاهان كى كه هستند يكسر نياكان من * جهاندار شاهان و پاكان من ز عهد كيومرث تا اين زمان * نمايند يك‌يك به نام و نشان ( برگ 38 ب ) و در ادامه چنين بازگو مىشود كه به يعقوب گفته شد كه پس از سقوط دولت ساسانى « كه بيگانه شد صاحب تاج و تخت » كتابى كه تاريخ شاهان كى در آن نوشته شده بود ، توسّط يكى از اعراب به حجاز برده شد و سپس اين كتاب به شاه حبشه هديه داده شد . در همين قسمت سراينده از اين كتاب با نام « شهنامه » ياد مىكند . و سپس مىگويد كه اين كتاب را به دستور نجاشى به زبان عربى نوشتند و سپس كتاب به هندوستان برده شد . داستان چنين ادامه مىيابد كه يعقوب كسى را براى آوردن كتاب به هندوستان فرستاد اين كتاب :

--> ( 1 ) . مطالب پيشنهادى و توضيحى مربوط به جواد محمّدى خمك ، سيستان‌شناس برجسته ، در اين متن با اين مشخصه ( ميان نشانهء [ ] ) آمده است .